#روباه_سفید_پارت_127
هالی:ژولیت!!!!!
وپرید بغل من
_چی شده هالی؟
هالی:ت...تو...توم
هالی رو از خودم جدا کردم ودویدم سمت اتاق در رو بازم کردم همون جوری که بود تازه بدتر رو زمین افتاده بود خس خس میکرد وبه سختی نفس میکشید کانامه هم امد تو
کانامه:باید زنگ بزنیم دکتر
گوشیش رو در اورد خواست شماره بگیره که دست گذاشتم رو گوشیش
_نه نمیشه
کانامه:چی منظورت چیه؟
_خوب نگاش کن میفهمی
کانامه حالا با دقت بیشتر به رومئو نگاه کرد بادیدن گوشای روباهی اون ودمش که از شلوارش بیرون زده بود تعجب کرده بود حتی حرفم نمیزد بادو رفتم سمتش از تو کیسه کپسول در اوردم
_هالی اب
هالی با دو رفت تو اشپز خونه واب اورد ازش گرفتم سر رومئو رو بلند کردم وگذاشتم رو زانو هام
romangram.com | @romangram_com