#روباه_سفید_پارت_114


_حواست...کجاست...میخوای...همه بفهمن...روباه؟

رومئو:یکم سردرد دارم...نفهمیدم موهام پایینه

دستامو بردم سمت موهاش و اونارو بردم عقب چشماشو بسته بود دستم خورد به پیشونیش داغ داغ بود خیلی زیاد

_تو تب داری...

مچ دستامو گرفت واورد پایین

رومئو:من خوبم

_نه خوب نیستی بیا میبرمت خونه

رومئو:نه...بریم من خوبم

سرش تقریبا افتاده بود پایین وهنوز چشماش بسته بود

_لجبازی نکن تو سرما خوردی میفهمی تب داری

امد از کوچه بره بیرون که عصبی یقه کت چرمشو گرفتم وچسبونمش به دیوار وبوسیدمش...چشمامو باز کردم چشماش از تعجب زیادی باز شده بودن پلکم نمیزد...

_روباه سفید...تو حالا نمیتونی رو حرف من حرف بزنی...


romangram.com | @romangram_com