#روباه_سفید_پارت_113

_بیرون

رومئو:بیرون کجاست؟

_من هیچی لباس تو خونه ندارم

رومئو:ام...خیل خب منم میام

_میای؟

رومئو:ا...اره حالا که فکرشو میکنم بیرون کار دارم

_باشه

زود رفت لباس پوشید هالی ناهارشو خورده بود وخوابیده بود رومئو از اتاقش امد بیرون به تیپش یه نگاه انداختم موهاشو داده بود بالا مثل قبلا گوشای درازش معلوم نبود یه شلوار مشکی پوشیده بود با کفش اسپرت بسکت سفید...یه لباس سفید که یه کت چرم مشکی روش بود ...فکم افتاد زمین

رومئو:بریم

_ا..اره

ازخونه رفتیم بیرون وپیاده راه افتادیم سمت شهر که زیادم دور نبود رسیدیم به بازار همه طرف دست فروشا تو مغازه های چوبی وکوچیک وایساده بودن ادم خیلی اونجا بود از یه مغازه بخار غذا بلند میشد

_مامان مامان اونجارو اون گوشای درازی داره ببین

با این حرف بچه که روبه رومون بود برگشتم وبه رومئو نگام کردم موهاش امده بود پایین وریخته بود تو صورتش وخودش نفهمیده بود گوشاش بیرون بود سریع دستشو گرفتم وبا دو رفتم تو یه کوچه تاریک از اونجام تو یه کوچه باریک وتاریکتر روبه روی هم با فاصله خیلی کمی وایساده بودیم دوتامون بخاطر دویدن نفس نفس میزدیم

romangram.com | @romangram_com