#روباه_سفید_پارت_107
با مشتی که به صورتش خورد بقیه حرفش با دندوناش پرت شد بیرون برگشت رومئو پشت سرم بود امد جلوم وایساد اون دوتای دیگه تلو تلو میخوردن فهمیدن نمیتونن مقاومت کنند واسه همین دوستشونو از تو خیابون جمع کردن ودر رفتن رومئو مچ دستم وگرفت وبا خودش کشید
_کجا؟
رومئو:خونه
_نمیایم...میخوام برم
رومئو:کجا بری؟
وایساد
_هرجا غیر خونه تو
رومئو:به چه حقی رو حرف من حرف...
با تو گوشی که بهش زدم بقیه حرفشو نزد دستشو گذاشته بود رو صورتش صورتش برگشته بود کف دستم جلز ولز میکرد رومئو برگشت سمت من چشمای بنفشش اندازه نلبکی شده بودن
رومئو:تو...
_اره من زدمت لازم باشه بازم میزنم...من بایه غریبه هیچ جا نمیام
رومئو:غریبه؟
_اره...کو اون روباهی که من میشناختم...
romangram.com | @romangram_com