#رخصت_پارت_96
اما یه صدای آشنا به گوشم رسید ….همون که داغ رو دلم گذاشت
همون که ….زخم زبون زد
اونم عین بقیه عقده هاشو سر من تخلیه کرد
چهار زانو بند کتونیامو درحالی که کولم هنوز روی دوشم بود
بازمیکردم سخت بود چون دستم درد میکرد ….
اما پوست کلفت ترازاین حرفا بودم که عوف و کوف کنم➋
میلاد بالای سرم واساده بود وگفت
کجابودی ابجی
_چیه نکنه توهم اقا بالاسرشدی باس به توهم جواب پس بدم
سرشو ناراحت انداخت پایین و گفت ..داداشتم …
اوخی خواهربه فدای غیرتت
لبخندی زدم وازجابلندشدم دستی تو موهاش کشیدمو موهاشو به هم ریختم
-اقای اقا بالاسر غیور مرد ایرانی درمونگاه بودم رفته بوذم بخیه دستمو بکشم
باتعجب به دست چپم نگاه کرد وگفت دستت
_بله دستم یادگاری اقا مهریِ
….بینم این پسره اینجا چی کار میکنه؟
ناراحت و بی حوصله هنوزم نگاش پی دستم بود گفت
دوساعته اومده میگه باماهور کار دارم
_بیخود کرده الان حالیش میکنم
پذیرایی رفتمو
کولمو انداختم رو مبل نصف و نیمه ای که کنج حال بود ودست به کمر گفتم
_من چیکار کنم که ریخت ملکوتی اعلا حضرتو کلا نبینم ؟
عصبی نشد اخم هم نکرد درعوض لبخند زدو گفت
سلام
_چه سلامی؟بینمشما واسه همه خدمتکاراتون چِغر بازی درمیارین ؟
➊=مهمون پولدار یا خیلی مهم
➋=همون آه ونالع وزاری خودمون
نظر انتقاد فوش عذر منظور گرفت گیر
بازم اون لبخند لج در بیار روی لباش جاخوش کرد وگفت
romangram.com | @romangram_com