#رخصت_پارت_95

_سلام

_علیک

_ببخشید باخانم نیازی کار داشتم

نگاه خریدارانه ای بهم انداخت ….دیدم که دندوناش روی هم کلید شد واز جلوی در کنار رفت

وباحرص گفت طبقه دو

❤️ماهور❤️

سنگ ریزه ای از کف کوچه برداشتمو زدم به پنجره

میلاد پنجره رو بازکردو بادیدنم گفت

_سلام ابجی اومدی

حوصله ی درست حسابی نداشتم با بی تفاوتی که نمیدونم از کجا پیداکرده بودمو به تریپم نمیخورد گفتم

_سام علیک …بینم تو تا یوم القیامت میخوای منو یه لنگ پا اینجا نگه داری؟

_نه ببخشید الان کلید میندازم

کلید از پنجره انداخت و منم عین بازیکنای منفیس کریس لیز تو هوا قاپیدمش هرچند دستم ناجور درد میکرد

از پله ها بالا میرفتم که بازم این اره برقی سر رام سبزشد

وباناراحتی گفت سلام

_علیک چته کچلک قایقات غرق شده؟

دمق گفت بدجور غرقه

تودلم گفتم منو سننه

وبایه رخصت از کنارش ردشدم

_مهمون خارجی داری➊

برگشتم طرفشو گفتم

_عِههه مسخره میکنی؟

دستی به سرش کشید وگفت نه تو بمیری

_دیدی میگم جنبه نداری روکه میدم سوارم میشی

پله هارو دوتایکی طی کردم

این اره برقی چاخان نمیکرد ها

این کفشهای گرون پولشون پول ِ خون بابای منه

باکلید درو بازکردم

این کی بود نمیدونم

شدیدانم غده ی فضول دونم تحریک شده بود ….

romangram.com | @romangram_com