#رخصت_پارت_84
از پشت عین ارسن لوپن گارد گرفته بود بدون اینکه برگرده گفت
_اون دختره ی بیخیال لجباز یک دنده ی پررو به من چیزی نگفته بود
تلفنم که ندارین ادم باهاتون تماس بگیره
شماره ی اون دختره ….
حرصم دراومد شیطونه میگه بزنم شِت و پِت ش کنم
نچ بلندی کشیدم که از سر اعصاب خوردی بود
_اولا دختره خودتیو هفت پشتت من اسم دارم دوما صفت های خودتو نچِسبون به ریش ما…
برگشتو گرخیده نگام کرد بد جوری جاخورده بود
سوما تو مگه فضول محله ای
که از همه کس وهمه چیز سر دربیاری
_من…..
_هی من من نکن تو نیم منم نیستی فقط سه چیز بلدی انگشتم و نشون دادم وگفتم یک فضولی ومفتشی
انگشت بعدی قپی غمپز پوشالی
انگشت سوم یه غرور مسخره که گذاشتی زیرپات تا پا بزاری رو بقیه فقط همین و همین
اومدم برگردم ….
پله ی اول موندمو گفتم
یه چیز دیگه قضاوت کردن دیگران وتصمیم گرفتن به جاشون
میدونم بد جور تو بهت بود اما حقش بود …
به من میگ پررو خودِ چتر بازش پرروئه
الان حس آدمی رو دارم که بارش لاستیکه اما زاپاس ندار ه
درسته جوابشو میزارم کف دستش اما کل کل کردن باهاش اذیتم میکنه …نمیدونم چرا اما خوش ندارم باهاش دهن به دهن شم و هروقت باهاش بحثم میشه حالمم خراب میشه
پله هارو تند وتیز بالا رفتمو
م*س*تقیم رفتم تو اشپزخونه
مهناز که اعصاب داغونمو دید گفت چی میگه این اینجام ول نمیکنن
شقیقه هامو فشار دادمو گفتم ولش ….حالشو ندارم
صدازدن بابای لیلا
_لیلا….دخترم …چایی
مهناز تند تند چایی هارو ریخت لیلا چادرشو مرتب کرد سینی رو تو دست گرفت و از اشپزخونه بیرون رفت
بابای لیلا:بچه هاشمام بیاین غریبه که نداریم ….
romangram.com | @romangram_com