#رخصت_پارت_85
راست میگفت خلوت ترین خواستگاری دنیا حسین و باباش و سورنا …مادر حسین هم مثل مادر لیلا خیلی زود فوت کرده بود و خودش هم تک پسر بود
جونم اطلاعات هههههه
منو مهنازم از اشپزخونه بیرون رفتیم و تو پذیرایی مهناز کنار لیلا نشست و من مونده بودم کجا بشینم
چون فقط صندلی کنار سورنا خالی بود ومن نمیخواستم بتمرگم کنار اون
دیگه ناچار مونده بودم هی بهم میگفتن بشین بشین نشستم کنارش ولی لام تا کام باهاش حرف نزدمو همش سرم پایین بود اونم از تریپ تکون دادن پاهاش معلوم بود خفن عصبیه
صحبت های بزرگتراشروع شد
جنگ و دعوایی سر مهریه و شیر بها نبود هرشرطی که بابای لیلا جلو پاشون میزاشت
حسین قبول میکرد ماه آینده شد جریان عقد وعروسی
حسین درسته که بامن چپ بود اما الحق که پسر خوب و باجنمی بود
و به نظرم میتونست لیلارو خوشبخت کنه
مراسمات بعد کلی شِر وُ وِر گفتن بزرگترها و صحبت کردنشون راجب قصیده ی خاطرات سربازیشون
تموم شد این دوتا گنجیشکک عاشق هم رفتن باهم چرت و پرتاشونو گفتن و به میمنت و مبارکی انگشتر کردن دست لیلا و لیلا از خطر شدید ترشیدگی نجات پیدا کرد وبعد رفتن اونا من و سوری جونم وسایلمونو جمع کردیم وآماده برگشت شدیم و سورنا خان هم تشریف مفتضحشو هنوز نبرده بود وقصد داشت مارو برسونه
_ماهور حاظری؟
چادر سفیدی که سرم بود رو تا کردم گذاشتم تو کولم وگفتم حاظرم
و لیلا رو ب*و*سیدم و همراه بقیه خارج شدیم سوری خانم لحظه ی اخر پیشونی لیلاروب*و*سید وگفت یه وقت غصه نخوری ها مادر هرکاری بود به خودم بگو
و لیلا باچشمای پراز اشک دست سوری خانومو ب*و*سید وگفت ممنون
اینقد این صحنه دراماتیک بود که اشکم داشت درمیومد
اینقد بی جنبه ام گنجایش دیدن این صحنه هارو ندارم
سوار ماشین جک گنجیشکه شدیمو خداحافظی کردیم
به من بود حاظر بودم تااونجا سینه خیز برم اما سوار کشتی دزدان دریایی نشم
اما سوری جون بود ورودروایستی
ومن که مثل خر تو گل گیر کرده بودم نمیدونم چرا ولی یهو دلم گرفت ….اینجور وقتا فقط طوقی میتونه ارومم کنه فقط طوقی میفهمه چه مرگمه ….فقط طوقے گوش میده ….
نه ملامت …نه نصیحتت ….نه نقطه نظر…
یع وقتایی خوبه ادم فقط حرف بزنع اونم یه طرفه فقط دوتا گوش باشع که بشنُفه
_______
_ماهور خانم ؟
نگامو از پنجره ماشین گرفتمو گفتم هوم؟
_رسیدیم نمیخوای پیاده شی
گنگ نگاش کردم و بعد نگام به جای خالی سوری خانم افتاد …پس حتما رسیده بودیم
_نفهمیدم …..الان پیاده میشم
romangram.com | @romangram_com