#رخصت_پارت_83
به کسی میدم که تک باشه💛
ملِک باشه و مَلَک باشه 🎉
به کسی میدم که کَس باشه پیرهن تنش اطلس باشه💛
شاه شهر ما بیاد باصد برو بیادباگنج هدیه ها بیاد ایابدم ایاندم 🎉
به کسی میدیم که کس باشه پیرهن تنش
اصلس باشه
🎉🎉🎉🎉🎉🎉
ومهنازهم شروع کرد قر دادن
بعداز ظهرشده بود ،وسه تایی رفتیم که حاظربشیم
و بعد از اینکه حاظرشدیم
بابای لیلا هم اومد
ونشسته بودیم منتظر مهمونا
لیلا که وسایل پذیرایی رو روی میز چیده بود بانگرانی پرسید همه چی خوبه
متفکر نگاه میز کردمو گفتم خوبه فقط …..
نگرانیش دوبرابرشد باقیافه ی وحشت زده گفت فقط چی؟
_ظرف میوه رو ده درجه ی ماکسیموم بیار سمت چپ
ومهناز اروم خندید
لیلا هم چپکی نگام کرد وگفت مسخره
_چیه خو سندرم وسواس گرفتم ازبس اینارو جابه جاکردی
ایفون به صدادراومد و بابای لیلا جواب داد و همه دم در ورودی خونه واسادیم واس پیشواز
اااااااااَ اینم باهاشون اومده
سلام دادیم و سه تایی آشپزخونه رفتیم
صدای سورنا که نزدیک اشپزخونه نشسته بودن میومد که ارومو باتعجب میگفت مادرجون شمااینجایی؟مردم از نگرانی به خدا
و منم از خنده ریسه رفتم
حقته پسره ی شپش تاتو باشی قُد بازی واسه من در نیاری
سوری خانم هم گفت :وانگرانی نداره به ماهور گفتم بهت بگه دیگه
اب دهنم شکست گلوم و به سرفه افتادم توقع نداشتم این قد رُک وپوست کنده بهش بگه ….
_میشه من یه دیقه باهاتون صحبت کنم مادر جون
و از جا بلند شد و گفت یه چند دقیقع عذر میخوام و رفت تو حیاط همچی که سوری خانم اومد بره چشمکی زدمو گفتم خودم میرم جوابشو میدم شما بشینین
و بااجازه ای گفتمو رفتم تو حیاط
romangram.com | @romangram_com