#رخصت_پارت_70


_سلام ب روی ماه خانم بازم که دیر کردی یعنی حسرت به این دلم مونده یع دفعه کلاس منو زود برسی

_بابا به خدا نمیدم چه رسمیه از در راهرو که میام اینور شوالیه های حراست عین اسپایدر من به در دیوار میکوبونن خودشونو که بیان و به من برسن ویع ایرادی بگیرن

_خوب حتما یه ایرادی هست دیگه

_نه نوکرتم نه سرور نه عزیز نه اینا کلید کردن حاجی هم نیست باز بدتر …

_عیب نداره برو بشین

_همونطور که داشتم میرفتم سرجام گفتم مغنعه طوسی خیلی بهتون میادا

____

نیم ساعت از کلاس گذشته بود کم کم مخم داشت فسیل میشد

که خدارو شکر تلفنش زنگ خورد و از کلاس بیرون رفت منم که فرصتو غنیمت شمردم روی میز ضرب گرفتم وشروع کردم

_امروز همگی دست جمعی اومدیم که درس بخونیم

(بچه هام که فرصت طلب تر از من همراهی کردن )

_نمیشه، نمیشه

_فردا که امتحان داریم اونم که پاس نمیشه …

_نمیشه …. نمیشه ….

در بازشد وامیری با خشم اژدها تو قاب در حاظر شد وگفت چتونه کلاس و روسرتون گذاشتین و باحرص گفت ماهور

_خانم دیدین وقتی اخم میکنین پلک بالاییتون میپره

_من؟پلکم ؟کجا میپره ؟چرا دروغ میگی ؟

_دروغ نمیگم ایناها مگه نه مهناز

و بقیع هم که فهمیدن واسه این وقت کلاسو بگیرم این حرفو زدم دمشون گرم همراهی کردن

و یکی گفت من دکتر خوب سراغ دارم ویکی گفت مامانم جراحه تااینکه افسردگی مفرط گرفت و رفت که تو ایینع ببینه

از در کلاس که بیرون رفت

همه گفتن ایول ماهور

که یهو برگشت و باخم داد زد ماااااااهوووووووووورررررر

_جانم ؟

جواب نداد فقط چشم غره اش عمیقترشد

عین اسگولا گفتم خوب که میبینم اونقدارم نمیپره ها نه؟مگه نه بچه ها

_فکر کردی الان میفرستمت بیرون، نه عزیزم وقتی تو سالن اجتماعات یه کنفرانس سنگین دادی این اراجیفو نمیگی

و پشت میزش نشست

یه مظلومیتی ریختم تو صدام که مثلا خر گیر اوردم


romangram.com | @romangram_com