#رخصت_پارت_71
_استاد؟
_بله؟
_شکر خوردمو چه ریختی مینویسن؟
_با شِ کنفرانس اونم دوتا واما بقیه امتحان پس فردا رو فردا حتما میگیرم
همه باهم گفتن نه تو روخدا نه و اینا
_مرض چتونه خیار فروشا ….
مهناز نیشکونی از زیر بازوم گرفت وگفت خفه شو تا خفت نکردم
_______
_______
روی نیمکت نشسته بودم وداشتم شیر کاکاعو میخوردم کلاس امیری میمون هم با بد بختی من بسته شد
یوهو شیر کاکاعوم از دستم کشیده شد
ومهناز دوون دوون دوید کنار و زبونشو دراورد
_بده من الاغ
_نمیدمو نمیدم
_مهناز جون مادرت آبرو بری نکنا بده اون بی صاحابو
_نچ
_نچ و مرض میدی یا باتصویر دکتر حسابی روی دیوار یکیت کنم
_نه نه نه
_نگمه وباخورده از من به تو ی بچه مایه دار رواست اخه
_خفه شو یارانمونو قطع کردن سه شبه خوابم نمیبره
_اخ خدایا یعنی چاکرررررتم شدید
_مرض بابام داشت میرفت توکما
مامانم غش کرد تو بیهوشی میگفت ای وااای شهریه ارایش گری ژینوس جونو از کجا بدم
پویان که تشنج کرد
درحالی که میخندیدم گفتم
حقتونه
_خفه
لیلا:وووووووووای بس کنین
من:لیلای من چه مرگت شده
مهناز:خبر نداری
romangram.com | @romangram_com