#رخصت_پارت_69
_پیچ پیچی
هه هه هه بخندین ضایع نشه اتش بس؟حداقل توخونه
_بیا برو بابا بچه جون فک کردی من باتویه الف بچه جنگی دارم که میای اُرد میدی
_پس اگه نداری پاشو بیا شام بخور اوقات مادرجون تلخ نشه
_……..
_اگه نیای معلومه که حرفت حرف نیست
دست گذاشت رو نقطه ضعفم _اتش بس؟
ازجا پاشدمو بدون اینکه جوابشو بدم از اتاق زدم بیرون
باصدای الارم گوشیم از خواب بیدارشدم
نگاهی دور برم انداختم
و از جاپریدمو دس وصورتمو شستم لباسامو عوض کردم که برم مونگولستان
من نمیدونم این دخترا چجوری این شلوار تنگ هارو میپوشن حس کتلت شدن تو جنگ هیتلر به ادم دست میده
از در خونه زدم بیرون و طبق معمول زیرلب الهے رخصتی گفتم وقدم زنون به سمت ایستگاه اتوب*و*س راه افتادم که یوهو قیژژژژ یه موتور سوارِ یابو سوار از کنارم عین میگ میگ رد شد
وازقد وقواره اش مشخص بود همون م*ر*ت*ی*ک*ه درازه
یاب*و*سواری میکنه غزمیت به جای موتورسواری حس سواری رو خرِ مش حسن بهش دست داده احمق هیچ میدونه دیه الان۲۳۵ میلیونه اینطورَکی ویراژ میده
اینقد غٌر زدم که کف کردم وهیچ نفهمیدم چجوری رسیدم نامرد اقلا یه تعارف هم نزد
حالا انگار بزنه من سوار میشم خو لامصب موتورش برق سه فاز داشت چشممو کور کرد
از راهرو رد میشدم طبق معمول یه ربع از کلاس گذشته بود و دیر کرده بودم .
_خانم نقطه چین
سرجام واسادم نقطه چین دیگه چه صیغه ایه؟
دوباره اومدم برم که گفت _باخود شمام یه لحظه ….
برگشتم طرفش ولی هیچی نگفتم منتظر بودم اراعضش رو باذکر مثال تو ضیح بده
گارد جذبه گرفت وبااخم گفت دیشب نگفتین چی صداتون کنم
منم جواب ندادم فقط بااخم نگاه میکردم
_چرا دیر کردین
دست به کمر واسادمو حق به جانب گفتم واس خاطر اینکه باچاپار های تیزپای دوره هخامنشی عین بعضیا نیومدم بعدشم شما مگه جلبکی که مدام سر راه ادم سبز میشی و باپوزخند گفتم عزت زیاد
راموکشیدمو رفتم سر کلاس …خیلی حال و حوصله ام جورِ اینم میاد روش مته کری میکنه
پشت در کلاس واسادمو در زدم و با بفرمای امیری وارد کلاس شدم
همونطور که اخمام تو هم بود بابی حوصلگی گفتم
_سلام
romangram.com | @romangram_com