#رخصت_پارت_68
اگه بخورم نمک دون نمیشکنم ….
دویید میون حرفم _اینارو به من نباید بگی چون مطمعنم ک صاف وساده تر از تو پیدا نمیشه
لبخند تلخی زدم وگفتم بسه هرچی خودمونو چسبوندیم به دیگران
ماهور این حرفا چیه تو به حرف حاجی اومدی برای اینکه مراقب مادرش باشی واین هیچ ربطی به اون پسره ی از خود راصی نداره پس بیا اسرارنکن بهاری من حرفم یکیه
پووف محکمی کشید واز اتاق بیرون رفت صندلی روگذاشتم رو به حیاط واز پشت پنجره بیرون رو تماشا کردم
یه چند دیقه بعد روی درب ۻرب گرفت
_بهار جان گفتم که نمیام
_بهار نیستم
یکم تعجب کردم ازاینکه
این دزد دریایی الان اینجاست
ولی به روی خودم نیوردم
_هرکی میخوایی باشی برو بیرون درم پشتت ببند سوز میاد
صدای نزدیک تر شدن قدماش به گوشم میرسید
ولی من بی خیال بودم
صدای جیرجیر تخت نشون میداد
که روی تخت نشسته
_ببین……
_ببین به درخت میگن من اسم دارم
_ببین ماهورخانم
_یادم نمیاد اجازه داده باشم به اسم کوچیک صدام کنی
_شما اجازه میدی چی صدات کنم
_هیچی من نه باهات حرفی دارم نه خوشم میاد بافوفولایی مثل تو بصحبتم
_فکر میکنی من فوفولم
_من تایه چیزی رومطمعن نباشم روی زبونم نمیارم مطمعنم که لوسی …..
خیلی اروم طوری که خودمم به زور شنفتم گفتم عین بقیه بچه مایه دارا
_چی؟
_ار پی جی گفتم حرفی ندارم یعنی ندارم یعنی نامه تموم یعنی پاشو برو پشت سرتم نگاه نکن
_باشه میرم ولی یه چیزی …
_چی؟
romangram.com | @romangram_com