#رخصت_پارت_67
اما ازاون روز به بعد بهم میگفت خاله ی ثریای گوجه فرنگی
…..راستی ملیحه چطوره؟
بااوردن اسم ملیحه قلبم فشرده شد واخمام تو هم رفت یادم نمیره اونوخ که بد بخت شدیم کوبید تو سینه ی بابام وگفت دیگه پسر من نیستی
تو …مایه ی ننگمی تو گند میزنی به زندگیم ….که مارفتیم ودست به دامان اکرم خانوم شدیم بلکم اون خونه که مثل سگ دونی بود رو کرایه بده
دست سوری خانم روی شونه ام نشست دختر کجارفتی؟
همینجام
نشد که بگم که به بد بختیای اون روزا فکر میکنم روزایی که بامهران کاسبی کردیم
بلال میفروختیم کله صبح میرفتیم میدون که بلال ارزون بخریم و ببریم بالاشهر گرون بفروشیم …..
در به دری بود اما زخم زبون نبود اون روزا که بامهران شده بودیم مرد خونه اقام کمپ بود …..
یه باررفت وبد بختیاشو به جون خریدیم که اقام مایه ی ننگ مادرش نباشه
دوباررفت کمپ و ما بد بختی کشیدیم اینبار به خاطر حرف های مردم ….
اخه کی دختر چهارده ساله دیده پسرونه تیپ بزنه و بلال باد بزنه داد بزنه ….باصدای ظریفش بلالیه بلال ….شیر بلاله …شیر بلال
داشش بشه مردش داداش هیفده سالع ای که سیبیلش تازه جیک زده
کف خیابون بزرگ شدم که مرد باراومدم
کف خیابون جون کندم تا بزرگ شدم وشدم این …ماهوری که میدونه گریه چیه دلش لک میزنه واسع یه قطره اشک اما اشک نمیریزه …
این ریختی حرف زدنو با دوتا فیلم بهروز وثوق میشه یاد گرفت اما مشتی بودن …به قلبه
به دله
به قمپز ولاف نیست
به تیپ نیست به درک سختیه …
اهنگ این روزای داریوشو پلی کردم کع بخونه گوشی عتیقه ام یه اهنگی میتونست بخونه که به حال امروزم بخوره …هواتاریک شده بود عین دنیام
((این روزا))((سرور داریوش))
صدای دراتاق به صدا دراومد
وبهار بالبخند تو چهار چوب در حاظر شد
_شام حاظره ماهورجان نمیای؟
_نه اباجی دست گلت درد نکنه
_بیخود ، پاشو پاشو که به اون قیافه ی مهربونت کلاس گزاشتن نمیاد
لبخند محوی زدم وگفتم
_نقل کلاس گزاشتن نیست …نمیخوام کسی فکر کنه که اویزونشم
_چرااینجوری فکر میکنی؟اون پسره ی بد اخلاق واسه همه قیافه میگیره الحق که تو هم خوب جوابشو دادی حالا پاشو بیا دیگه
_من…..تو رسمم نون ونمک هرکسی و خوردن نیست
romangram.com | @romangram_com