#رخصت_پارت_228
باریکلا شبعون کد خدا باریکلا
یعنی افتضاح تر از زنگ گوشی من تو دنیا نیست و نخواهد بود
_الو …
_سلام دخترم
_به سلام حاجی مانکن از این ورا
_بلا برده کجایی
_سرکوچم دارم میام که صفا بیارم
خندید و گفت
_یکم بیا جلوتر سوارت کنم
_ای جانم حاجی شما کجا محله فقیر نشینا کجا
_زبون نریز بیا
_ای به چسب
و چند قدم جلوتر سوار ماشین شدم و با لبخند گفتم درورد بر حاجی عزیز
لبخندی زد و گفت درود برتو
کمربندمو بستم و راه افتاد و کل مسیر با چرت و پرت گفتنای من طی شد …
چقد خوبه ادم یه پناه داشته باشه مثل حاجی که شونه ی بی پناهی هاش باشع ….
یکی که از پدرت نزدیک تر بهت باشه و از برادرت به درد بخورتر
جلوی در حیاط ریموتو زد و در باز شد و ماشین سورنا رو به رومون پدیدار شد
لابد بازم داره جیم میزنه
دنده عقب گرفت ورفت عقب و ما وارد حیاط شدیم از ماشین پیاده شدیم اونم پیاده شد …جلو اومد و با حاجی دست داد
و سلام ارومی ازته چاه بع من کرد
منم ازش شاکی بودم رومو کردم اون سمت و جوابشو ندادم و لی ته دلم کلی فوش نثار زبون بی صاحابم کردم که نچرخیده ….
_کجا میری پسرم
_میرم پیش یکی از دوستام
_میزاشتی یه روز دیگه مامانت اینا اخرشب میخوان برن
_زود برمیگردم
قدم به سمت خونه برداشتم و تو همون حالت بدون اینکه پشتمو نگاه کنم گفتم ولش کن حاجی …تازگی ها سایه ما سنگین شده ….
_____________________ شاکی ازتموم دنیا و خر بازی های سورنا ….
دیگه دیوونم کرده ….
romangram.com | @romangram_com