#رخصت_پارت_227

با حرص قطعش کردمو زیر لب گفتم غزمیت مزاحم ….

و دوباره که مشغول شدم باز زنگ خورد

بازم بدون اینکه نگاه به اسمش کنم جواب دادم

_هوی بیشعور لالی مگه ….

_ماهور

با کف دست کوبیدم پیشونیم و گفتم اکه هی بازم گاف دادم و جمعش کردم

_سلام سارینا جون شرمنده یه الدنگی مزاحمم شده بود فک کردم اونه…

_سلام گلم فدای سرت …

خوبی

_مگه این داداش بی تربیت شما میزاره خوب باشم

خندید و گفت بازچی کار کرده

_من بابام واسم قیافه نگرفته که این واسم سوسه میاد

_تو خونه هم همینه شده عمر خطاب نمیشه اصلا باهاش حرف زد

_حالش خوبع؟

_خوبه که داره این خر بازیارو در میاره دیگه …

خندیدم و گفت

_زنگ زدم بگم مامان اینا اخرشب پرواز دارن اگه ازادی بیا خونمون که امشبو پیش هم باشیم

_خدایی میخان برن ؟

_اره سایه هم میره اما من نمیرم ..میخام کارامو درست کنم اینجا بمونم

_اااا ایول …

-چی بگم به مامان میای؟

_میام

_قربونت کاری نداری

_نه خوشگله سلام برسون …

_باشه بابای

_رخصت …

چادرمو سرم کردمو چرخی جلو اینه زدم …

کیف یه ورمو برداشتمو با یه رخصت بلند بالا از خونه زدم بیرون و سر کوچه رفتم

که صدای گوشیم دراومد …

باریکلا مرد با خدا باریکلا …

romangram.com | @romangram_com