#رخصت_پارت_226
من که دلمو عایق کرده بودم …
ورود هر جنس مذکر و ممنوع کرده بودم ….
پنجره هاشو بسته بودم …
پرده هارو کشیده بودم …
پس چرا یواش یواش اومد و ذره ذره داره جونمو میگیره خواستنش….
_نیازی
سرمو بالاکردم و تو چشمای متعجب استاد بانو نگاه کردم …
حقم داشت اولین باری بود که کلاسشو به هم نمیریختم ….
_حالت خوبه؟
سرمو تکون دادمو گفتم خوبم …معذرت میخام
چشماش از قبل درشت تر شد من معذرت خواهی کردم؟
اونقدر غق صنمم که یاسمنم توش گمه …..
نمیفهمم چی میشنومو چی میگم ….
نگاهشو گرفت و گفت اگه حالت خوب نیست میتونی بری بیرون …
_نه خوبم …
نشستمو نگامو دادم به استاد ولی فکر و ذکر و دل و دماغم جای دیگه بود
کلاسا تموم شد و حال من همون حال درمونده بود
جلوی در واساده بودم منتظر لیلاو با بند کولم بازی میکردم بازم رفت و پاشو روی پدال گاز وقلب من فشار داد ورفت….
چرا این ریختی قیافه میگیره نمیدونم
کجای کارم غلط بوده نمیدونم ….
نفسمو با حرص بیرون دادم و بازم منتظر لیلا شدم
نشسته بودم رو پشت و بومو داشتم ناخونامو میگرفتم که گوشیم زنگ خورد …
بدون اینکه به اسمش نگاه کنم جواب دادم
_الو …
_……
_الو…
_……
_میگم الو مگه زبون نداری
_…….
romangram.com | @romangram_com