#رخصت_پارت_222


چی ماسیده بود؟

چرخیدمو گنگ نگاش کردم

_عروسیشون شد کشتارگاه,…

بازم باتعجب نگاش کردم

سارا:بیا بتمرگ تا برات بگه چیشده ….

کاش خراب نشده باشه ….

اونوقت ناراحت میشه ….مبادا غم تو چشای کاپیتان بشینه ….مبادا غصه کنج دلش لونه کنه ….

اروم وسست نشستمو منتظر بودم لیلا لب بازکنه ….

_اقا یعنی یه افتضاحی شد دیشب که حد نداره همه چی خوب بود یعنی مشکلی نبود ….منتظر عاقد بودیم که بیاد …

که یه پسره از دراومد تو و سورنا رو تا میخورد زد

تا به خودشون اومدنو چند تا از مردا اومدن کمک سورنا ترکیده بود

با نگرانی پرسیدم الان کجاست خوبه؟

مهناز نیشگونی گرفت و گفت خفه شو فعلا

لیلا باابو تاب ادامه داد

هیچی دیگه اورژانس اومد سورنا رو برد و حاجی میخواست زنگ بزنه پلیس که بابای سوگند نذاشت

و رفتن یه گوشه با پسره حرف زدن

منم که داشتم از فضولی میمردم رفتم کلی از دختر عملی های فامیلشون تعریف کردمو از زیر زبونشون کشیدم قضیه از چه قرارع

_از چه قرار؟

_عه وایسا دارم میگم دیگه

ببین این یارو پسره پسر عموی سوگند بوده و شرینی خورده هم بودن یعنی عموی سوگند و باباش زوری سوگند و مجبور میکنن صیغه ی دوساله این پسره بشه تا پسره دوسال بره کانادا درسشو تموم کنه و برگرده صیغشون تا شیش ماه پیش اعتبار داشته و اینا هرچی به پسره زنگ میزنن خبری ازش نیست سوگند م که داشته از بی شوهری میمرده خودشو قالب سورنا میکنه که البته دیشب بابای سورنا که تازه اومده گفت من بمیرم اینو واسه سورنا نمیگیرم

_الان کجاست حالش خوبه بگو دیگه

_بیمارستانه ….یعنی ضربه رو تو سرش زده تو کماست ….

مهناز:عروسی بوده یا فیلم هندی؟

لیلا:هرچی بود خیلی ترسناک بود یعنی سورنارو نابود کردا ….

از جام پاشدم کولمو رو دوشم جابه جا کردمو گفتم کدوم بیمارستان؟

سارا:نگو که میخوای بری

_چرا اتفاقا میخام برم …

ادرسو گرفتمو دوون دوون از در دانشگاه زدم بیرون تاکسی گرفتم خدایا حالش خوب باشه ….

خدایا سالم باشه …


romangram.com | @romangram_com