#رخصت_پارت_214
بودی توی کوفتی وقتی بهش نگاه میکنی لبخند میزنی
چیشد حرفامون
چشای غریبه حولش کرد
اون رفت و زیر قولش زد دلم بازم تنها شد…
چشات بی رحمه…..
شاید اونجوری که میخواست نبودم
اون میدونست که من خیلی حسودم
عاشق یکی بود که من نبودم
چشمامو بستم تا نبینم اشک تو چشمای لیلا مهناز سارینا و بقیه رو
و بازم ادامه دادم
….
اون ندید که چشمام خیسه و رفت
الان نیستش بدون تو همیشه پاعیزه….
بازم به من نگاه نکرد ورفت یه غریبه دستاشو گرفت و اون خوشحال بود …چیشد حرفامون…..
چشای غریبه حولش کرد اون رفت و زیر قولش زد….
رفتم بیرون ….
تا کسی نبینه شونه های لرزونمو وقتی هق میزنم چجوری باید بگم که غرورو هست و نیستم شده خورد و خاکشیر
تو حیاط وایسادم و هق زدم …
بین هوای پاعیزی و بهاری گمم ….یه دم ابری امو بغض میکنم
یه دم بارونی امو گریه میکنم
دستم از پشت کشیده شد و پرت شدم تو اغوش یه نفر …
فکر کردم باید مهناز باشه …یا یکی از بچه ها اما نبود
و اون بود
تعجب کردم ولی بازم هق زدم …..
گ*ن*ا*ه کردمو گ*ن*ا*ه کرد مگه هفته ی دیگه شب عروسیت نیست پس من تو اغوشت چیکار میکنم ؟
اغوشش و تنگ تر کرد …یه لحظه گ*ن*ا*هو بی خیال و هوای دل بارونیتو بچسب که ارزوش همینه
اونم داشت گریه میکرد چقد بده که یه مرد شونه هاش بلرزه ….
بازم گریه کردمو زمزمه کردم دروغگو مگه نگفتی دوستم داری….
اونم زمزمه کرد مجبورم ….ببخشم به خدا مجبورم
romangram.com | @romangram_com