#رخصت_پارت_215

بازم هق زدمو و زیرلب گفتم خرابتم کاپیتان ….

گفتم غرور خاکشیرشده که دیگه ذِقّوم هم نمی ارزه ….

بزار بگم شاید دیگه نره شاید دیگه ولم نکنه ….

روی سرمو ب*و*سید و چند بقیه بعد رها شدم دستشو تو موهاش کشید وگفت چیکار کردم

کاش میشد بگم کاری نکردی…این اروزی دل بی صاحابم بود….

ولی رفت و با بسته شدن در فهمیدم رفته

و فریاد زدم پس فطرت ازت متنفرم

منم دروغگو شدم

من که میمیرم براش پس چرا دروغ گفتم

و روی زانو افتادم و هق زدم و گفتم آخدا مقصر دل پاره ی من کیه ؟

اوستا کریم کی جواب دل خستمو میده ؟

هیچ کس

هیچ کس نیست بگه خرت به چند منه ماهور

تا حالاش کی بوده که از این به بعدش باشه ،

پاشو …بسه دیگه له شدی

پاشپ جمع کن خودتو

چرا با پشت دست نکوبیدی تو دهنش بگی بی ناموس به من دست نزن

بی عرزه ی بدبخت چرا نمیگی واس خاطر چی مجبوری

از جام بلند شدم ….و واسادم ..

باصدای خوردن سنگ تو شیشه از جام پاشدمو داشتم غرغر میکردم

چته مگه سر اوردی؟

پنجره رو باز کردمو با دیدن سوگند تقریبا لال شدم این اینجا چیکا میکرد

؟

ابرومو بالا دادمو گفتم بله ؟

_سلام میشه در و باز کنین

نگاهی به در انداختو گفت اخی ایفونم که ندارین

پنجره رو بستمو پله ها رو پایین رفتم خیلی حالم خوشه این هم عین بختک میخواد جفت پا بزنه تو اعصابم

درو بازکردم و گفتم بفرما

اومد داخل و گفت اسانسور هم که نداره

ی نگاه بهم انداخت که اگه مهمون نبود فکشو میوردم پایین

romangram.com | @romangram_com