#رخصت_پارت_194
_راستی مامان دایی گندم نیورد ؟
_نه مگه قرار بود بیاره
صدای اقام از تو اتاق اومد وگفت
من گفتم نیاره
حراسون رفتم تو چارچوب درواسادمو گفتم
د اخه پدر من اینا که از گشنگی کرک و پرشون میریزه که
_همشونو دادم برد
نشستم رو زمینو دودستی زدم تو سرم
_چرا؟اقاجون نداشتیما این چه کاری بود میگفتی مزاحمتن تا یه خاکی توسرم میریختن
وای حالا چه غلطی کنم
اقام زد زیر خنده وگفت کفتر باز بابا گریه نکن شوخی کردم
ازجام بلند شدمو گفتم اکه هعی اقاجون پشنگمون کردی
دست میزاری رو نقطه ضعف ادم چرا اخع نگفتی پس میفتم پدر من
بالبخند نگام کرد وگفت برو مامانتو راضی کن شب بریم بیرون شام بخوریم هرچی بهش میگم گوش نمیده
-ینی اقاجون خوشم میاد باحال موضوعرو فیتله پیچ میکنی چشم رفتم
_ننه ….مامان ….مادر…..
مامی
_وای ماهور خونه کوچیکه میشنوم صداتو داد و قال چرا راه میندازی
_شام چی داریم؟
_مادرجون حس بویاییتو از دست دادی؟
_نه مامی میشه شب بریم بیرون
_بابات پرت کرده؟
سرمو خاروندم و بلندگفتم صددفعه گفتم مشکلتو باین عیالت خودت حل کن گوش نمیدی که
و رفتم سمت اتاق
میلاد پای سیستم نشسته بود
گوششو گرفتمو گفتم بچه مگه تو امتحان نداری؟
نگام کردوگفت سلام اجییی
گوششو ول کردمو موهاشو به هم ریختم وگفتم سلام داداش خوشگله
_خسته نباشی
romangram.com | @romangram_com