#رخصت_پارت_163
که فکر و ذکرم نره پیش اون لحجه ی لاتی و رفتار لوتی ….
ولی نمیشد ….
_سورناااااا
نگامو دادم به حسین و گفتم چه خبره چرا هوار حسین میکنی؟
_واقعا متوجه یه ساعته دارم صدات میکنم …؟
با تعجب گفتم منو… چیکارم داشتی….؟
_هیچی میخواستم بازی دیشب چلسی و استقلال خوزستان رو نقد کنیم
لبخندی زدمو گفتم مسخره
_نه جدی چیشده سورنا، همش تو فکری
دستی لابه لای موهام کشیدمو گفتم نمیدونم ….یکم ذهنم درگیره
_درگیر چی؟
_وای حسین چغر بازی درنیار
پقی زد زیر خنده و گفت نه خوشم اومد
کلافه گفتم ازچی خوشت اومد
_از هایلایت این ماه موهات
ودوباره خندید
سرمو تو برگه ها بردمو اخمامو توهم کشیدم
_خیلی خوب،از لحنت خوشم اومد ….چغر بازی….
و دوباره خندید
_اثرات همنشینی با رفیق نابابه دیگع ….
ناباب؟ابروهامو انداختم بالا وپیش خودم گفتم اتفاقا خیلی هم باب بابه ….
اونییه که باب دلمه ….
این حرفا مال منه؟
این منم ؟
شک داشتم …..
چطور باید کنار بکشم و بی خیالش بشم …؟
اصلا میتونم؟
با صدای کوبیدن دست حسین روی میز ازجا پریدم و با عصبانیت گفتم چه مرگته ؟
_من میگم یه چیزیت هست میگی نه
پوفی کشیدمو گفتم تو کارو زندگی نداری زاغ سیای منو چوب میزنی؟
romangram.com | @romangram_com