#رخصت_پارت_164
تعجب کردم این طور حرف زدن از من بعید بود باورم نمیشد ….
قبل از اینکه سوژه ی حسین بشم تو قاب دست به سینه ایستادم
کلافه بودم
از ته سالن نشون میداد کلاس استاد بانو تموم شده وتو
سالن بلوا به پا شده بود نمیدونستم ماهور امروز کلاس داره یا نه
اما دلم میخواست که داشته باشه و ببینمش
دستی پشت گردنم کشیدمو
تو دلم گفتم
من همون سورنای چند هفته پیشم ….؟؟
❤️ماهور❤️
از در کلاس که خارج شدیم یهو پنج تایی ترکیدیم از خنده
_بدبخت دچار یاس فلسفی شد
لیلا:ماهور اینقد سر به سرش نزار اخر ترم اذیتت میکنه ها
_برو بابا دلت خوشه مردک چلغوز بر میگرده منو ضایع میکنه
یه پس گردنی زدم پس کله ی سارا وگفتم این بزمجه هم غش غش میخنده اونوخ من لال شم؟؟
لیلا:چمیدونم والا خودت میدونی ….
و دوباره با یاد اوری کاری که باهاش کردم زدیم زیر خنده ….
امروز از صبح جک گنجیشکه رو ندیده بودم
عه چه حلال زادس دس به سینه جلوی در واساده بود و اخماشو توهم پیچیده بود
از کنارش رد شدیم
میخاسم بهش سلام بدم که بااون قیافه ی میرقضبش ازش ترسیدم
_خانوم فتحی
با تعجب پنج تایی برگشتیم ومهناز گفت بله ؟
_میتونم بپرسم این چه سر و وضعیه
مهناز یه نگاه به سر تا پاش انداخت و بااخم گفت کدوم سر ووضع
به طرفداری از مهناز گفتم راس میگه دیگه تیپش ساده اس …
تو چشمام ذل زد وگفت شما چیزی نگو که از همه سرو وضعت بدتری
نگام تو نگاش موند ….
نمیدونم یه دیقه ….
romangram.com | @romangram_com