#رخصت_پارت_160


_تقصیر من بود که محمد …

_نه اقاجون تقصیر هیچکس نبود ….قسمت بود …صلاح بود …..مصلحت بود …..نفسش بیشتر به دنیا نبود….

_وای میتونست باشه ….

_نه اقاجون نمیتونست باشه اگه قرار بود باشه وسیلشم جور میشد ….

محمد فقط به خواست خدا مرد ….تقصیر اونکه بهش زد و دررفت نبود …تقصیر سربازی رفتن اون موقع شما نبود

تقصیر از کم سوادی مابود اقاجون ….

تقصیر نفهمی و جهالت ما بود ….تقصیر ما بود ….

ویادم اومد اون شب چی به سر داداشم اومد …اونکه نیمه ی وجودم بود….بود ونبودم بود ….تار و پودم بود…..

❤️سورنا❤️

سرم هنوز روی زمین بود و از گوشه ی چشمم اشک میریخت ….

من اونقدرا جربزه ندارم که برم و بگم من کردم ….

خدایا میترسم ….

خدایاخودت دیدی که این نذر ده ساله روانمو اتیش زده

دیدی که یه بغض بزرگ تو گلومع که هرشب هرشب میترکه ……

خدایا خودت دیدی که تا طلب عفو نکنم خواب به چشمام نمیاد ….

خودت دیدی که دارم درد میکشم ….

اذان صبح رو دادن …..

از جام بلند شدمو رفتم بیرون وضو گرفتم

نگام به موتور افتاد و تکرار کردم تموم ملکه های ذهنم رو

((شولت که نیست یابوئه دیگه ))

((برادر یابورو ذین کردی))

((پاستوریزه بازی در نیار دیگه ))

خدایا یعنی نرفته راهو برگردم ؟

دستی کشیدم پشت گردنمو و بازم رو به اسمون گفتم خدا

یعنی جوونه نزده ریششو بخشکونم ….

خدایا کاش بدونی چقد دلم پیشش گیره …..

یهویی فهمیدمو دیگه هیچی نفهمیدم …..

یهویی فهمیدم کاپیتان بودن چقد برام عزیزه……

یهویی فهمیدم دوسش دارم …


romangram.com | @romangram_com