#رخصت_پارت_137

دلم میخواست بگم که یه عمره دارم سینه خیز میرم

دیگه کم کَمَک باس واسادنو یاد بگیرم اما اینجا جای حرفای نگفته نبود

روی صندلی نشستم و گفتم گوشم باشماست ….

دستاشو قفل هم کرد و به صندلیش تکیه داد ….

همونطور که باخنده میرفتم سمتش گفتم

اقاجون شرمنده ها بدون دمپایی پریدیم تو غزلیات عاشقونتون

صورتشو ب*و*سیدمو وکنار مامان نشستم و باشیطونی گفتم لپات گل انداخته ننه

مامانم لبشو گاز گرفت و گفت ای بی حیا

_ولش کن بچمو عیال دروغ که نمیگه

مامان با تعجب نگامون کرد و منو اقام پقی زدیم زیر خنده

از جاش بلند شد وگفت باز شما دوتا باهم جفت شدین و زبون من در برابرتون کوتاهه

و از اتاق بیرون رفت

_اقاجون کمتر نازشو بکش نگاه چه لوس شده

اقام بازم خندید و بعد گفت

مصطفی نیومده؟

_نه لاکردار دیگه زنگم نمیزنه ….هرکی ندونه فک میکنه رفته سواحل افریقایی کلومبیا انتن نداره بابا همین عربستان خودمونه ی خبری چیزی نمیگیره

_عیبی نداره دخترم مشکلی که نداری؟

_نه اقاجون مشکلم کجابود

باغشون اباد اقاجون نمیدونی چه خونه زندگی دارن توپ

_توهم که دختر منی و ندید بدید😂😂

_عــــــــــــــــــه مشتی نداشتیما

لبخندی زد وبامحبت گفت

طوقی هم که از یادت رفته ….

سرمو انداختم پایینو با یه لحن خاصی گفتم

مگه میشه ادم همدم تنهاییاشو یادش بره اخه

_یه سر بهش بزن درسته پرنده اس اما احساس بارشه

میلادمیگفت داییت گفته کم خوراکی میکنه

چشم اقاجون روجفت چشام چشمات بی بلا بابا ….

زنـــــــــــــــــدگی بار گرانی ست

که بر پشت پریشانی تُست

romangram.com | @romangram_com