#رخصت_پارت_103
مشخص بود که کار کار مهنازه بانوک انگشتم پیشونیشو هُل دادمو گفتم الاغ تو بیشعوریت ذاتیه
یا خودتم دراین راستا تلاش میکنی
بایه لبخند پت وپهن گفت هیچکدوم گزینه جیم ارثیه
_پس کار خودته؟
دویید از دستم در رفت و باصدای بلند گفت بااجازه بزرگترها بععععععلههه
من:من که تو روگیر میارم اونوقت حالیت میکنم رخصت گرفتن بزرگتر هارو
شامو خورده بودیم و همراه بهار و سوری خانم نشسته بودیم تلویزیون میتماشاییدیم (تماشا میکردیم )البته من که فقط محض دکور بودن نشسته بودم وگرنه منو چه به این سریال های آبکی
فیلم فقط باس نقش اولش بهروز وثوق باشه وگرنه صفا نداره که اووووف اونجا که میگه
تو زندگي هيچوقت التماس نكن!التماس كردي به نامرد نكن!
اگر مردي نارو نزن!اگر زدي به رفيق نزن!
اگر مردي مال مردم نخور!اگر خوردي از يتيم نخور!
اگر مردي قسم نخور!اگر خوردي به ناموس نخور!
اگر مردي پشت به كسي نكن!اگر كردي به معبود نكن!
اگر مردي غصه نخور!اگر خوردي واسه دنيا نخور!
اگر مردي گريه نكن!اگر كردي واسه پول نكن!
توي دنيا هرچـــــــــي ميخاي باش!
ولي نامرد نباش
_ماهور…..ماهور….
یه صدای هوم مانند ازگلوم پرید
بهار:کجایی؟
من:همین جا
😕این ریختی نگام کرد باخنده گفتم خوب بابا
داشتم تفکر میزدم
_بلدی مگه
باخنده_عجبا
صدای قدماش حالیمون میکرد که داره نزدیک میشه
سورنا:مادرجون …
مادرجون که داغون تر از ما بود البت از تریپ خستگی گفت هوم؟
_پرواز سایه اینا ساعت حدودای دونصفه شب میشینه
یه جوری نگاش کرد که انگار چه دخلی به من داره منو بهار پقی زدیم زیر خنده
romangram.com | @romangram_com