#رخصت_پارت_104
سورنام دیگع چیزی نگفت
درحالی که خندمو جمع میکردم گفتم قدمشون روتخم چشم
_ممنون
به اتاقش رفت
عخی ناراحت شد
سوری جون پاشو پاشو بریم بکبیم که الانه از بی خوابی سرطان قیافه میگیریم
بهار هم داشت ریز ریز میخندید
ها چیه میخندی؟آیینه یه نگاه بندا از فرط بی خوابی دماغت شده عین کلم بروکلی
و دوباره خندید …..
چرت کوچیکه روزده بودم داشتم میرفتم تو فاز دومیه که باصدای در اتاق عینهو کانگروی بالغ شیش متر پریدم هوا
کورمال کورمال گشتمو گشتم
تا روسریمو پیدا کردمو سرم کردم لای درو بازکردم و سورنا رو پشت در دیدم
سرشو انداخت پایینوگفت شرمنده که بیدارتون کردم
_نه بابا دشمنتون چیشده؟
سرشو خاروند و گفت
میخواستم برم فرودگاه ….
مادرجون هم که خوابه
کسی نیست که …..یعنی کسی نیست بیاد پیشواز …میشه
_اره میشه بفرما به جای مِن من کردن برو که دیرشد
باشه ای گفت و راه افتاد رفت منم که کلا خوابزده شدم
لباسامو مرتب کردم رفتم پذیرایی رو کاناپه منتظر
کم کم داشتم چرتم میگرفت که صدای در حیاط وماشین
به گوشم خورد پالتومو رو دوشم انداختم و
تو قاب در واسادم
خودشون بودن صدای بازو بسته کردن در ماشین و صندوق میومد
خمیازه بود که فِرت فِرت عین موءتادای زنجیره ای میکشیدم ،
بالاخره سایه
شون پدیدار شد وپشت بندش ساریناشون
ااااَ ایول ساریناشون چه خوشگله
romangram.com | @romangram_com