#رخصت_پارت_102
یه پوزخند وچشمای پراز نفرت
و یه زبون تلخ
_مهری بکش کنار دیرم شده
_ماهور خبر داری تازگیا چه سرکلاه خود شدی➊
_تو رو سننه چیکاره حسنی مفتش الدوله
_داداشتم …روت غیرت دارم
_بروبابا دلت خوشه خوابنما شدی ؟غیرتت بخوره تو سر خودت بزن کنار که نه حالتو دارم نه دلم میخواد اینجا واسم باهات یکِ بِ دو کنم
از کنارش ردشدم دستمو گرفت و تو چشمام نگاه کرد
اون پسره کی بود دیشب اومده بود سراغت
_به توچه
لبشو گازگرفت و گفت که به من چه
دستمو از دستش کشیدمو گفتم اره بع تو چه چیه غریبه چند وخ یه بار یاد ابجی بدبخت ننه مرده ات میفتی ها؟
باحرص گفت ماهور
_ماهور وحناق دلت برام نسوزه سرم غیرتی نشو نمیخوام قیافتو جلو چشمام ببینم هری اقا بفرما برو
وبی توجه به صداکردناش
راه افتادم
عجب شیر تو شیری شده ها
همونطور که سمت کلاس میرفتم مهناز و لیلا سر راهم سبز شدند و مهنازشروع به روایت قصه ی حسین کرد شبستری کرد
به جون مامانم نمیخواستم اینطوری شه
پویان و کفن کنم به جون بابام اگه میدونستم
اینطوری میشع غلط میکردم همچین کاری بکنم
خیلی جدی نگاش کردمو گفتم تموم شد؟لطفا یه دهن برامون خفه شو
با ناراحتی گفت گفتم که به خدا
_بسع عِزو جِز نکن اون به درک خودم فوت آبم که بازی اشکنک داره و اینا …حرفم یه چیز دیگه اس
لیلا:چی؟
من:آدرس خونمون …
لیلا:آدرس خونتون چی ؟
من:مارپیچی ….کی داده به این پسره؟
لیلا:چی میگی کدوم پسره ….
romangram.com | @romangram_com