#ریما_پارت_197
ریما:کی نیست؟
رایان:سانیار.....اون رفته!
چشمامو بستم و یه نفس عمیق کشیدم.
ریما:مانی چی؟اونم...
رایان:نه!اون هست ولی سانیار نیست!اه لعنتی!گفتم نباید به این زودی بهش اعتماد کنیم!
سعی کردم آرو باشم:رایان جان هم من هم تو میدونستیم این احتمال وجود داره!اون یه پلیسه...پلیسی که خیلی به شغلش حساسه!اون حاضر نشد مردم کشورش و شغلشو بخاطر همکاری با یه باند خلافکار ول کنه و نه من نه تو نمیتونیم به این کارش خرده بگیریم!اون یه آدم بالغ و آزاده!
رایان:و چون تو میدونستی این اتفاق ممکنه بیوفته ههمون رو تو حالت آماده باش نگه داشته بودی؟
ریما:دقیقا!همه چیز مرتبه؟
رایان:آره..هیچ مشکلی نیست!
ریماکنیم ساعت دیگه تخیلیه ی عمومی کامل میشه!
رایان بهت زده گفت:فقط نیم ساعت؟
جدی نگاش کردم و گفتم:خودت گفتی همه چیز آمادست پس تا نیم ساعت دیگه تخلیه تموم میشه!همین که گفتم!
رایان:همین که گفتم...زورگو...!
وقتی رفت بیرون منم رفتم سمت پنجره ،نگاه اخرمو به دریاچم انداختم و از اتاق رفتم بیرون...
سانیار رفته ولی به زودی برمیگرده...اون وقتش رو تلف نمیکنه!
*************************************************
romangram.com | @romangram_com