#ریما_پارت_195
خوابیدم روش و بدون معطلی لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردم به بوسیدنش.یکی از روناشو گرفتم و یکمی بردم بالا تا راحت تر بتونم فعالیت کنم!
وقتی دستاش رفت لابلای موهام دیوونه شدم و سریع یه گاز از گردنش گرفتم که فقط صدای نفساشو بلند تر کرد.لباشو حریصانه میبوسیدم و خودمو بهش میفشردم.یه لحظه جدا شدم و سریع تیشرتش رو درآوردم.انقدر بی جون شده بود که مخالفتی نکرد!
پوست سفیدش منو به وجد آورد.انقدر بوسیدم که به سختی نفس میکشید...بعد 15 دقیقه کم کم آروم شدم.بوسه های عمیق و محکمم به بوسه های آروم و ملایم تبدیل شده بود.یه بوسه ی عمیق از لبش گرفتم و جامو باهاش عوض کردم.
راضی بودم...میخواستم این رابطه ای رو که توش تعریفی نبود...توش شرط و قراردادی نبود...فقط من بودم و نیکای خودم..من نیکام رو میخواستم....
آروم زد رو شونم و معترضانه گفت:خیلی گاوی!
با خنده گفتم:چرا عزیزم؟
سرشو بلند کرد و با اخم گفت:گردنم و لبم میسوزه،مطمئنم تا فردا کبود میشن!
موهاشو نوازش کردم و گفتم:خوب جیگر تو که میبینی من کنترلی رو رفتارم ندارم چرا خودت مخالفت نمیکنی؟
سرشو آروم گذاشت رو سینم و آروم گفت:چون....خودم اینجوری دوست دارم!
با شیطنت چونشو گرفتم و با خنده گفتم:ا؟دوست داری؟میخوای یه کارایی کنم که بیشتر دوست داشته باشی؟
با اخم آروم زد تو گوشم و با ناز گفت:لازم نکرده!
خندیدم و گفتم:این یعنی همون آره دیگه؟
یه جیغ زد و خواست از روم بلند شه که حلقه ی دستمو دور کمرش محکم کردم.
سانیار:کجا خانوم کوچولو؟
نیکا:ولم کن منحرف بی تربیت!
با خنده چلوندمش که بالاخره ساکت شد.یه نیم ساعت دیگه همونجا دراز کشیدیم که حس کردم بازم دارم داغ میکنم...
romangram.com | @romangram_com