#ریما_پارت_190


با تردید گفت:یعنی الان بریم شیطونی مشکلی پیش نمیاد؟

لپام قرمز شد و زدم تو بازوش!

ریما:بی ادب!منظورم این نبود!

رایان با استرس گفت:یعنی باید 9 ماه صبر کنم!نـــــه!من نمیتونم!

آروم خندیدم و گفتم:دکترم گفت تا 5 ماهگی اشکالی نداره.باید مواظب خودم باشم ولی نه دیگه در این حد!

رایان نیشش باز شد و گفت:ای جون!پس بریم!

ریما:کجا؟؟؟؟

رایان:تو اتاق دیگه،نامرد 4 روزه...!

زدم تو سرش و گفتم:آدم باش رایان!فعلا کار دارم!

صدامو صاف کردم و بلند گفتم:همگی گوش کنین!

همه ساکت شدن و زل زدن بهم!

رایان دم گوشم گفت:جونم ابهت!

یه نیشگون از پهلوش گرفتم که مثل آدم نشست سر جاش!

ریما:خیلی خوب!من اینجا جمعتون کردم تا همتون تو جریان تصمیماتم باشین!شما خانوادمین و حق دارین نظر بدین!

رو کردم به سانیار و گفتم:منو یادت میاد؟

سانیار چهرش متعجب شد و بعد چند ثانیه گفت:شرمنده ولی اصلا بجا نمیارم!

romangram.com | @romangram_com