#ریما_پارت_183


برگشت سمتمون و گفت:فعلا وقتش نشده...مطمئن باشین تهش راضی از اینجا میرین!

نیکا و نیلا همزمان گفتن:میرن؟

من و مانی نیشمون شل شد!قربون معرفتتون!ریما یه جوری نگاهمون کرد که فهمیدم تا تهش رفته!هنوز نیشمون شل بود و به دخترا خیره بودیم که یه نفر زد پس کلمون!برگشتیم دیدیم یکی از پسراییه که همراه ریما بود!

مانی:چرا زدی داداش؟

پسره بد نگامون کرد و گفت:مراقب چشماتون باشین!

اینو گفت و رفت!متعجب برگشتیم سمت دخترا که شونشون رو انداختن بالا!

اشکان یهو گفت:راستی ریما تابحال کابوس تاریک هکم کرده بود!

رایان:ای نامرد!منم یه بار هک کرده!

ریما:میدونم!خودش بهم گفت اینجا چه خبره!در ضمن آقا رایان باید در مورد وقتی که شما رو هم هک کرد حرف بزنیم!

رایان سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد و زیر لب گفت:بدبخت شدم!

اشکان:من تهش نفهمیدم چرا رابطه ی ت و این هکره انقدر نزدیکه!

ریما:میفهمی!

کنجکاو شدم!کابوس تاریک با ریما؟یعنی انقدر بهم نزدیکن؟

تا نیم ساعت بعد که لنج رسید اون 6 تا پسرا و اشکان به ترتیب هی فرزام و بهرام رو میزدن و من و مانی کیف میکردیم!ولی نامردا چقدر قشنگ میزدن!داد میزد که همشون از دم رزمی کارن!تو این فاصله خیلی از اشکان خوشم اومد...اخلاقاش با پدرام زمین تا آسمون فرق داشت!از همه بهتر این بود که از اون لبخندای مضخرف نمیزد!

لنج لنگر انداخت و یه سری آدم اومدن بیرون!بدبختا اول فکر کردن همه از افراد فرزامن ولی وقتی اومدن تو ساحل و ریما رو دیدن خشک شدن!

سر دستشون که یه آدم چاق بی ریخت بود با ته پته گفت:ژ...ژنرال!

romangram.com | @romangram_com