#ریما_پارت_182


وسط عصبانیت شوکه گفتم:اشکان؟اشکان کیه؟

ریما کلافه گفت:اوف چقدر دیر میگیری!اشکان دیگه!ایناهاش!

با دست به پدرام اشاره کرد.

مانی متعجب گفت:پدرام اشکانه؟

پدرام یا همون اشکان خندید و گفت:منم شغلم ایندفعه مثل شما بود فقط تو دایره ی پلیسی جنایی فعالیت نداشتم!

مانی:ا اینا هم میدونن ما پلیسیم!پس چرا بهمون میگن پلیس مخفی؟درضمن سانی خودتم خفه شو!

چپ چپ نگاش کردم که بی تربیت زبون درآورد!همه سرمون خندیدن!

سانیار:بیا!خوب شد بی شخصیتمون کردن؟اینا رو ولش کن!اشکان اگه کار تو نبود پس این آشغالا از کجا فهمیدن ما پلیسیم؟

رایان:تو سازمانتون جاسوس داشتن!یاوری!

هنگ زمزمه کردم:یاوری؟

فرزام:من قصد نداشتم اونا رو بکشم!به تیمسارتون هم هشدار دادم که اگه شما رو بفرسته سمت گروه من خانواده هاتونو میکشم! بهشون گفتم این کارو میکنم ولی گوش نکردن و اهمیتی ندادن!

اشکان عصبی با پا زد تو صورت فرزام که پرت شد رو زمین!زیر لب گفت:حروم زاده ی عوضی!

اون پسرا هم واسش سوت میزدن!

جدی برگشت سمت ما و گفت:این از طرف شما بود!

مانی:قربون دستت این طنابا رو باز کن خودم خدمتش عرض میکنم دنیا دست کیه!

اشکان با هیجان اومد سمتمون که ریما گفت:فعلا نه اشکان!

romangram.com | @romangram_com