#ریما_پارت_181


پدرام از جاش تکون نخورد!

اون پسر خفنه عصبی گفت:میای جلو یا من بیام؟

مرده هم با این لحنش از قبر درمیومد!پدرام لرزون اومد جلوی ریما وایستاد!حالا ما 4 نفر انگار اومده بودیم سینما...حتی پلکم نمیزدیم!

مانی با ذوق گفت:آخ جون الان دهنشو مسواک میکنن!

ریما:تو هکره ای؟

پدرام:ب...بله!

ریما:بله چی؟

پدرام گیج نگاهش کرد!

ریما:رایان جان تو حالیش کن چی باید بگه!

پسر خفنه که اسمش رایان بود رفت رو به روی پدرام وایستاد.یه ذره خیره نگاش کرد و تخ زد پس گردن پدرام و با خنده گفت:کره خر یه جوری نقش بازی میکنی منم داشت باورم میشد!

یکی دیگه زد پس گردنش و محکم بغلش کرد!

حالا ما دهنامون شده غار علی صدر و چشمامون کف زمین بود!انقدر هنگ کرده بودم که اصلا به دخترا یه نگاه ننداختم ببینم تو چه وضعیتی هستن!پدرام...جاسوس بالایی ها بود؟یعنی چی؟

5 تا پسر دیگه به پدرام حمله کردن و ماچ و بوس و بغل!آه آه شالاپ شولوپ!پدرام با چندش خودشو از پسرا جدا کرد و گفتم:اه اه ولم کنین چندشا!چند ماه از دستتون راحت بودما!ولی خدایی بین شما بیشتر امنیت داشتم!اینجا که بودم هر لحظه انتظار داشتم مانی و سانیار بپرن سرم و خفم کنن!خیلی از دستم آتیشین!

نتونستم جلوی خودمو بگیرم و بلند گفتم:نباشیم...نباشم؟توی کثافت خانوادمونو ازمون گرفتی،باعث شدی همه چیزمون رو از دست بدیم!بازم میخوای از دستت آتیشی نباشیم و نخوایم سر به نیستت کنیم؟توی لعنتی...

با صدای بلند ریما حرف تو دهنم ماسید!

ریما:بس کن!به هیچ وجه حق نداری صداتو رو افراد من بلند کنی!قتا خانوادت هم کار اون دو تا کثافت بود نه اشکان!

romangram.com | @romangram_com