#ریما_پارت_177
صالحی سریع برگشت سمتش و بلند گفت:چی؟یعنی چی که نمیتونی؟تو باید بتونی!همین الان جلوشو بگیر!نباید بذاری هکت کنه!
پدرام با کلافگی گفت:رئیس نمیشه!من حریفش نمیشم!اون هر کسی نیست ...تمام اختیاراتم رو منهل کرده!حتی نمیتونم لب تابمو روشن کنم!
صالحی هنگ گفت:مگه...مگه اون کیه؟
پدرام:اون.... اون...کابوس تاریکه!
برای اولین بار تو عمرم از شنیدن اسمش هیجان زده شدم!
صالحی عین کودنا گفت:ها؟این دیگه چه خریه؟
پدرام:اون بزرگترین هکر در سطح جهانیه!من نمیتونم جلوش وایستم!
صالحی:فعلا اون مهم نیست!مهم محموله ست که داره میرسه!
پدرام عصبی گفت:رئیس!اون قصد آزار ما رو داره!اون الان اطلاعات ما دستشه و میتونه باهاش هرکاری بکنه!خیلی راحت میتونه به رئیس خبر بده...اون...
صالحی:وای...نه نه!رئیس؟رئیس منو میکشه!رئیس هیچ کدوممون رو زنده نمیذاره!اون بهمون رحم نمیکنه!
گیج برگشتم سمت نیکا و گفتم:مگه خودش رئیس باند نیست؟
نیکا آروم شونشو به معنیه ندونستن انداخت بالا.
اگه خودش رئیس باند نیست پس کی رئیسه؟
صالحی:باید بریم...اگه رئیس بیاد اینجا دخل هممون اومده!
همین لحظه یه ماشین بهمون نزدیک شد.صالحی با نگرانی بهش خیره بود ولی انگار میدونست کیه!ماشین که اومد جلو فهمیدم ماشین اون یکی صالحیه!تا از ماشین پیاد شد این یکی سریع رفت پیشش و با نگرانی گفت:بهرام...رئیس!امکان داره رئیس پیداش شه!
اونی که الان فهمیدم اسمش بهرامه سر جاش خشک شد!بدجوری ترسیده بود!
romangram.com | @romangram_com