#راز_پنهان_یک_شبح_پارت_394


نیروی سوم، با سرپرستی سروان اول، شهروز طالع، که در فرودگاه اهواز کمین کرده و با همکاری مامورین فرودگاه آن جا را با دوربین‌های مخفی و امنیتی و با گشت و گذار کاملاً تحت نظر داشتند.



با تماس شاهین خانی با اردلان، حملات نیروی پلیس طبقه نقشه با سرپرستی کل گروه سرهنگ قنبری آغاز شد.

مامورین سرگرد اردلان منش به کلبه حمله کرده و همگی افراد را دستیگر و مواد و بقیه چیزها را ثبت و ضبط کرده و تمامی دختران را که از ترس به خود می‌لرزیدند و اشک و گریه به همراه داشتند را با ماشین پلیس به تهران انتقال دادند. دو نفر از افراد شاهین خانی کشته شدند و یکی از مامورین زخمی شد که او را به آمبولانس انتقال دادند. اردلان به خوبی موفق شد از عهده‌ی کارش بر آید. با اینکه دستور داشت به فرودگاه برود به مرز رفت و آن جا هم با نقشه‌ای کاملا ماهرانه با هِلی کوپتر تمامی افراد حاضر را دستگیر کرد. و دنبال بقیه مجرمین به اداره آگاهی فرستاد.



سرگرد مصطفی شهبازی کارش را شروع کرد و به افراد آماده باش داد و طبق نقشه به امارت حمله کرد و افراد شاهین را دستگیر کرد. ولی خبری از شاهین نبود! شاهین از قبل توسط شخصی که از کلبه خرابه با او تماس گرفته بود ماجرا فهمیده بود و از پشت بام خانه فرار کرده و خود را با قیافه‌ای گریم شده و جعلی به فرودگاه رسانده بود.

صدای تیر همه جا را فرا گرفته بود، تارا چون صاعقه‌ای لرزان می‌لرزید و ترسیده بود و گریه می‌کرد. سهند با همراهی صادق و حبیب به اتاق تارا رفته و تارا را از کمر در آغوش گرفت و از اتاق خارج کرد و سمت خروجی امارت حرکت کرد. صادق و حبیب هم او را اسکورت می‌کردند. تارا با هر صدای تیری که می‌شنید جیغ می‌زد و دیگر حالی نداشت و تمام وجودش به لرزش در آمده بود و بی رمق بود. بالاخره مصطفی هم موفق شد کل افراد امارت را دستگیر کند. از افراد شاهین سه نفر کشته شده بودند، ده نفر زخمی و از طرف مامورین هیچ کس جراحت ندیده بود. سهند هم موفق شده بود تارا را از امارت خارج کند. بنا بر دستور مصطفی مجرمین را به اداره آگاهی برده و کشته‌ها و زخمی‌ها را با مامور به بیمارستان انتقال دادند. حالا مصطفی فقط منتظر بود تا خواهر عزیزتر از جانش را ببیند. اسلحه بر سگک کمربند بسته و سهند را کنار ماشین پلیس پیدا کرد. و سمت او قدم برداشت. در این میام معین که از فرار شاهین مطلع شده بود داشت دورادور او را تعیقب می‌کرد که راه فرودگاه را داشت طی می‌نمود.

مصطفی نزدیک سهند شد تارا که مصطفی را دید ضعیف نالید:

- داداشی جونم. دلم برات خیلی تنگ شده بود.

مصطفی بی قرار او را از آغوش سهند بیرون کشید و در آغوش گرفت و لمسش کرد. بوییدش. بوسیدش، نازش داد. قربان صدقه‌اش رفت.

- نفس داداش. فدات شم. از این به بعد نمی‌ذارم بهت سخت بگذره. مطمئن باش خواهری. دوستت دارم. خیلی زیاد.

تارا هم لبخند بی جانی زد و با گفتن " منم هم دوستت دارم. " بیهوش شد. امارت توسط پلیس مصادره و پلمب شد و آن جا خلوت شد. مصطفی و سهند تارا را به بیمارستان بردند.



در اطراف فرودگاه تیمور سعی داشت شاهین را دور بزند و تمامی مدارک و پول‌ها را از او بگیرد و فرار کند. ولی شاهین که فکر او را خوانده بود. او را کشت و خواست سوار هواپیما شود، که معین او را شناسایی کرده و بعد برای آن که توسط شاهین شناسایی نشود به سروان طالع اطلاع داد و طالع شاهین خانی را دستگیر کرد. و فرار شاهین بی نتیجه ماند. معین از دور شاهد دستگیری شاهین بود.



عملیات به خوبی انجام و تمام شد.

سرانجام پس از یک هفته مجرمین به گناه خود اعتراف کرده و در دادگاه حاضر شدند. شاهین خانی بیست ضربه شلاق و سی سال حبس و پس از سی سال حبس اعدام خواهد شد.

مدیوم، محکوم به بیست سال حبس شد.

فریدون زینعلی محکوم به هشت سال حبس.

و به ترتیب همگی یا اعدام و یا حبس.


romangram.com | @romangram_com