#راز_پنهان_یک_شبح_پارت_333
- چرا؟
- قیافهات بچه نشون میده.
- اوهوم.
- خب من دیگه میرم.
- من میخوام پاشم.
- بهتره از جات تکون نخوری اوکی؟
- خیلی سخت میگیری.
- بهتره باهام کنار بیای. حالا هم روزت خوش.
و بعد هم جعبه وسایل را بست و از آن جا رفت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیر خسته و بی حال از بیمارستان خارج شد و داشت سمت ماشین میرفت که گوشیاش زنگ خورد، گوشی را از جیب کت خارج کرد و بدون دیدن شماره دکمه اتصال را زد و گفت:
- الو؟
صدای داد اردلان باعث سوت کشیدن گوش امیر شد. گوشی را کمی از گوش فاصله داد و گفت:
- سلام.
- سلام و درد، سلام و مرض، سلام و کوفت، سلام و حناق. کجایی چموش؟
- بیمارستان.
اردلان صدایش نگران شد و گفت:
- امیر جان خوبی؟ چی شده؟ آدرس بده بیام پیشت.
- نمیخواد.
- بهت میگم آدرس!
- ای بابا. هیچی نیست. من فقط اومدم یه سر به مریضهام بزنم.
romangram.com | @romangram_com