#راز_پنهان_یک_شبح_پارت_330
- 4.0.0.0.0 درست شد؟
- شما هم نفوذی هستی؟
- آره. خیالت راحت باشه. حالا بیا رو تخت بشین ببینم مشکلت چیه!
- آخه نمیتونم بشینم.
- مشکلت کجاست؟
- کمرم.
- بیا جلو.
و بعد قبل از آن که تارا حرکت کند، دست او را گرفت و گفت:
- به پشت بخواب رو تخت.
- آخه...
- چه قدر آخه آخه میکنی دختر خوب. نمیخوام بخورمت که. بیا بخواب.
- نه ممنون.
- خیلی خب باشه پس من میرم.
و بعد بلند شد که برود، در حال رفتن بود که تارا درمانده گفت:
- کمرم درد میکنه.
دکتر برگشت و رو به روی او ایستاد و گفت:
- مگه میذاری معاینهات کنم؟
- دکتر سالاری کجا رفتن؟
- کار داشت. حالا میذاری یا نه؟
تارا خجالت کشید و شرمگین سر به زیر برد. دکتر که فهمید او از درد و ناحیه کمر رنج میبرد، بدون توجه به خجالت او جلو رفت و جعبه وسایل را کنار تخت گذاشت و دست او را گرفت و گفت:
romangram.com | @romangram_com