#راز_پنهان_یک_شبح_پارت_328


- آخ.

- چیزی نیست.

- آییی.

- خیلی خب.

معین پماد زدنش تمام شد و از کمد لباس سفید رنگی که رویش طرح گل بنفشه داشت را بیرون آورد و گفت:

- من دیگه می‌رم. تو هم لباست و عوض کن.

و بعد با سینی غذا بیرون رفت و تارا را با کلی افکار در هم تنها گذاشت.

کد 4.0.0.0.0



شاهین خانی و افرادش سخت در تلاش بودند و شاهین خودش به تنهایی بر همه‌ی کارها نظارت داشت. اگر کسی خطایی می‌کرد، هشداری در کار نبود. و او را به سزای اعمالش می‌رساند.

او پس از جا سازی موادها، شیشه و کاکوئین را با نمک و شکر جا به جا کرد و در کامیون قرار داد.

سپس موفق شد از ایست بازرسی مامورین گشت عبور کند. و آن‌ها را با حُقه و کلک دور زند و با افرادش سمت مرز حرکت کند.



اردلان از این که شاهین خانی او و افرادش را گول زده بود. عصبی گشته و در یک همه پرسی گروه جدیدی را برای به دام انداختن آن‌ها تشکیل داد.

او در دل شاهین خانی را تحسین کرده و او را زرنگ دانست، همگی به نوعی در تلاش بودند.

اردلان به کمک سروان طالع و چند تن از نیروی پلیس موفق شد مدیوم را دستگیر کند و حالا آن راز که توسط طالع افشا شد، با وجود اعترافات پی در پی مدیوم و فریدون کاملا پرده از حقایق گشوده شد.



با تهدیدی که شاهین خانی در حین عملیات محرمانه به اردلان کرده بود و گفته بود:

- اگه فرشته رو آزاد نکنی، خواهرت و می‌کشم و جسدش و هم نمی‌تونی پیدا کنی.

اردلان عصبی از این وضع، کلک چند سال پیش را تصمیم گرفت اجرا کند. شاهین هم که با کلک او آشنایی داشت، دست او را خوانده بود و گفت:


romangram.com | @romangram_com