#راز_پنهان_یک_شبح_پارت_321
- پوف.
مصطفی قدمی به سوی یکی از جسدها برداشت و آن را لگد زد و با پا برگرداند که بعد با حالت چندش واری رویش را برگرداند و گفت:
- واسه چی اینجان؟
طالع شروع به توضیح دادن کرد.
- در واقع جسدها اینجا زندانین.
- چه طور؟
- روح این جسدها این جا حبس شده. شاهین یه مدیوم داره که توسط اون با آزار دادن روح این اجساد اونا رو به کارای ناجور مجبور میکنه. و بعد بهشون قول دروغی میده که آزادشون میکنه. الان روح این اجساد تو عذابه.
اردلان گفت:
- یعنی روح اینا میتونه شبح باشه؟
- چرا که نه! از یه مدیوم هر کاری ساخته است.
مصطفی گفت:
- چه طور ممکنه؟
این بار طالع خیره به هر دو گفت:
- یه نگاه به قیافه این اجساد بندازین. چه قدر ترسناک و عجیب و غریبه! اینا روحشون هم همینطوره و به هر چیزی میشه تبدیلشون کرد.
سرگرد آزاد قدمی جلو آمد و رو به طالع گفت:
- و اون وقت شما همه این چیزها رو از کجا میدونی؟
طالع با حالت پوزخند واری به او خیره شد و نیشخند زد و گفت:
- من سالهای سال کنارشون بودم و شخص مورد اعتماد شاهین و افرادش هستم. این یه امر طبیعیه. نیست؟
- بله.
طالع رویش را برگرداند و به چشمهای اردلان خیره شد و گفت:
- همینها شبح میشدن و خواهرتون رو اذیت میکردند.
romangram.com | @romangram_com