#راز_پنهان_یک_شبح_پارت_310


مصطفی اردلان را هل داد و اردلان روی تخت نشست که علی گفت:

- تو گلوت مشکلی نداره. فقط نیست زیادی داد زدی حنجره‌ات یه کوچولو آسیب دیده که درست می‌شه.

و بعد رفت سمت وسایل ضدعفونی و از داخل آن سرنگی برداشت و در حین آماده کردن گفت:

- سعی کن تا می‌تونی حرف نزنی. به جز مواقعی که از نظرت ضروریه. یه دو سه روز غذا نخور. آب سرد هم نخور.

و بعد سرنگ را آماده کرد و گفت:

- آستینت و بزن بالا.

اردلان آستینش را بالا زد که علی آن را تزریق کرد و اردلان گفت:

- آروم‌تر.

- شرمنده آروم‌تر بلد نیستم. سعی کن دو سه روز فقط مایعات و جوشونده داغ بخوری. بعدش دیگه می‌تونی به طور عادی غذا بخوری.

اردلان آستینش را صاف کرد و گفت:

- باشه.

- هر موقع خواستی آب بخوری آب گرم بخور. نوشابه و دوغ و دلستر هم یه هفته‌ای نخور.

- باشه.

- همین‌جا بمون الان میام.

- اوکی.

علی رفت و بعد با قرص و لیوان آب گرمی آمد و قرص را باز کرد و دست اردلان داد و لیوان را هم دست او داد و گفت:

- قرص و بخور.

- چی هست؟

- برات خوبه. سعی کن قورت بدی.

اردلان با تردید قرص را نزدیک لبش برد و داخل دهان برد ولی نتوانست قورت دهد و تا خواست پس دهد علی آب را جلوی دهانش گرفت و گفت:


romangram.com | @romangram_com