#راز_پنهان_یک_شبح_پارت_308
علی چراغ قوه کوچکی از جیب خارج کرد و روشن کرد و رو به اردلان گفت:
- دهنت و باز کن.
- میترسم بو بده. آخه دو روزه هیچی نخوردم.
- دو روزه؟
- اهم.
علی ماسک پارچهای را بر دهان بست و نزدیکش شد و گفت:
- خم شو. دهنت و باز کن.
اردلان همان کار را کرد و علی با چراغ قوه دهان او را دید و بعد آن را خاموش کرد و در جیب قرار داد و کمی گلوی اردلان را دست کاری کرد و گفت:
- آب دهنت و که میتونی قورت بدی؟
- سخت میشه.
- قورت بده ببینم.
اردلان به سختی آب دهانش را قورت داد و از درد و سوزش اخمهایش در هم فرو رفت که علی گفت:
- درد و سوزش داشتی؟
- آره.
- مشکل خاصی نیست. ولی برای اطمینان یه سری آزمایش مینویسم الان برو آزمایشگاه انجام بده. خلوته. جوابشم نیم ساعته آماده است.
- حالا تا فردا.
- یه کم به سلامتی خودت اهمیت بدی بد نیستها!
و بعد چند آزمایش در برگه نوشت و به دست مصطفی سپرد و گفت:
- میسپرمش دست تو. سی مین دیگه اینجا باشید.
- مرسی حتماً.
romangram.com | @romangram_com