#راز_پنهان_یک_شبح_پارت_304


- یکی از افراد شاهین.

- چی کاره است؟

- نمی‌دونم به خدا. فقط می‌دونم کارهاش و انجام می‌ده.

- دومین کامیون کجاست؟

- تو مقعر اصلی.

- مقعر اصلی کجاست؟

مجرم آب دهانش را قورت داد و گفت:

- نمی‌دونم.

اردلان از روی صندلی بلند شد و تیغه‌ی برّش ناخن را برداشت و رفت نزدیک مجرم و خود روی میز نشست و به او خیره شد و گفت:

- دوباره تکرار می‌کنم مقعر اصلی کجاست؟

- ن...نمی... دونم.

اردلان تیغه تیز را به دست او نزدیک کرد که مجرم از ترس دست‌هایش را از روی میز برداشت که اردلان داد کشید و محکم گفت:

- دستات و بذار رو میز.

- به خدا نمی‌دونم.

- وقتی ناخنات و کشیدم یادت می‌آد. زود باش دفعه بعد تکرار نمی‌کنم فقط می‌زنم.

اکبر ترسیده و لرزان دست‌هایش را روی میز گذاشت که اردلان تیغه را بین انگشتان او قرار داد و گفت:

- می‌دونی که! خیلی درد داره.

و تا خواست تیغه را بفشارد و ناخن از دست او جدا کند که اکبر ترسان و با التماس گفت:

- نه نه. تو رو خدا. می‌گم. می‌گم.

- خب؟


romangram.com | @romangram_com