#راز_پنهان_یک_شبح_پارت_273
سپس کم کم تارا را معاینه کرد و تیغ را برداشت که معین گفت:
- میخوای چیکار بکنی؟
- یه کم برّش، باید مطمئن بشم به رگهاش آسیبی ندیده.
- آهان. دکتر جنینش سالمه؟
- هنوز نمیدونم.
و بعد از مداوای دستش، آن را ضد عفونی و پانسمان کرد و گفت:
- برا چی حواست و بهش ندادی؟
- من خواب بودم. یه دفعه صدای جیغ اومد و دیدم غرق خون شده. حالا جنینش سالمه؟
- برو بیرون.
- چرا؟
- باید بفهمم جنینش سالمه یا نه!
- حالش که خوب هست؟
- آره. خطر جدی وجود نداره. برو.
- باشه.
معین بعد از آن که به بیرون رفت. دکتر وضعیت تارا را چک کرد و دقایقی بعد معین را صدا زد و معین داخل شد و گفت:
- حالش خوبه؟
- این واقعاً یه شانسِ بزرگِ. جنین سالمه.
معین نفسی از سر آسودگی کشید و گفت:
- خدا رو شکر.
دکتر نگاهی به ساعت مچیاش انداخت و خیره به معین گفت:
romangram.com | @romangram_com