#راز_پنهان_یک_شبح_پارت_254
- اون شبح نیست. یک انسان که توی تصادف چند سال پیش مُرده.
- یعنی...
مصطفی حرف او را قطع کرد و گفت:
- روحش رو اون مدیوم احضار میکرده. فقط...
سکوت کرد که اردلان گفت:
- فقط چی؟
- رنگ چشماش فرق داره.
- مگه چه رنگیه؟
- کلا جنگلیه. لجنی رنگ.
- اون راز چیه؟
- اون راز ختم میشه به یه راه زیرزمینی، اجنه ها اونجا باهم قرار میذارن. و اینکه...
اردلان که سکوت او را دید گفت:
- و اینکه چی؟
- میخواستن تارا رو ببرن اونجا تا... تا...
اردلان که دید گفتن حرف برای او مشکل و سخت شده گفت:
- تا؟
- کارش و تموم کنن. که موفق نشدن.
اردلان نگران گفت:
- وای خدای من.
- تونستی آدرس مخفی گاه اصلی شون رو بگیری؟
romangram.com | @romangram_com