#راز_پنهان_یک_شبح_پارت_251

- معین چند سالشه؟

- بیست و هشت سالشه.

- مجرده یا متأهل؟

- مجرد.

- یه نامحرم پیش زنمه؟ واقعاً که.

- امیر؟ معین مرد مطمئنیه.

همان لحظه مصطفی گفت:

- خیالت از بابت معین راحت باشه.

امیر دلش قرص شد اما، هنوز نگران بود. پر بغض اما آرام گفت:

- اون به مراقبت احتیاج داره.

- معین حواسش بهش هست.

امیر به یاد گذشته‌ها افتاد و لبخندی دلنشین توأم با غم بر لبش نشست و گفت:

- این جور مواقع هوس ترشی می‌کنه.

- اتفاقاً معین گفت این چند روزه چند تا شیشه ترشی رو تموم کرده.



امیر به گذشته رفت.

وقتی که تارا ترگل را سه ماهه حامله بود.

چند سال پیش.



تارا در آشپزخانه نشسته بود و داشت با ولع ترشی می‌خورد. امیر رو به رویش نشسته بود و با لذت و عاشقانه به او خیره شده بود. وقتی که تارا ترشی را تمام کرد گفت:

- آخیش چسبید.

romangram.com | @romangram_com