#راز_پنهان_یک_شبح_پارت_246


- می‌گم، می‌گم تو رو خدا نزن.

اردلان خونسرد شلاق را پرت زمین کرد و جدی گفت:

- اون دهن بی‌صاحاب‌تو باز کن پس.

مجرم که از فریاد او شوکه شده بود و می‌ترسید، ناله‌ای کرد و گفت:

- به مرگ خودم فقط می‌دونم مخفی‌گاهش تو تبریزه.

- کدوم قسمتش؟

- به خدا نمی‌دونم.

- رابط تو کیه؟

- ناصر.

- ناصر کیه؟

- اون دست چپ شاهینه، همه کاراش و انجام می‌ده.

- شماره تلفنش؟

- اون هر هفته برا رد گم کردن سیمکارت عوض می‌کنه.

- کجا باهم قرار می‌ذارین؟

- پارک.

- کدوم پارک؟

- پارک لاله.

- بسیار خب. ولی وای به حالت دروغ گفته باشی.

- نه به جون مادرم.

اردلان پوزخندی زد و با صدای بلند ستفان را زد، ستفان داخل آمد و گفت:


romangram.com | @romangram_com