#راز_پنهان_یک_شبح_پارت_223
- آره. رییس کیه؟
- همون شاهین. رییس باند قاچاقچیان تو کل ایران.
- ووی من میترسم.
- نترس. تا موقعی که من و معین هستیم مراقبت هستیم.
- اون خیلی بدجنسه. همش اذیتم میکنه.
- تو هم سر به سرش میذاری.
- کتک میزنه.
- نمیزنه. اون سرگرد لایق و خوبیه.
همان لحظه در از پشت صدا خورد. دکتر مشکوک گفت:
- از جات تکون نخور. الان میام.
و بعد فوری از در بیرون رفت و دید محافظی هل کرده و دارد میرود فوری دنبالش رفت و او را تعقیب کرد محافظ سمت زیرزمین رفت و گوشی را از جیب خارج کرد و خواست تماس بگیرد که دکتر رو به رویش ایستاد و گفت:
- تو اینجا چه غلطی میکنی؟
محافظ هل کرده گفت:
- من؟ هی... هیچی.
- گوشی و بده من.
- ها؟
دکتر لبه شلوارش را فوری بالا داد و اسلحه را از داخل جوراب که نزدیک کفشش بود در آورد و سمت او نشانه گرفت و محکم و جدی گفت:
- گوشی و بده تا یه تیر تو مخت خالی نکردم.
- غلط کردم.
گلوله اول را به هوا شلیک کرد و گفت:
- یالله بده من.
romangram.com | @romangram_com