#راز_پنهان_یک_شبح_پارت_218
- آروم باش.
- نمیتونم. سهند داغونم. میفهمی؟
- آره.
- خب پس نگو آروم باش.
- باشه. اردلان؟
- جانم؟
- این خونه به گند کشیده شده. بیا بریم یه کم تمیز کنیم هوم!
- باشه بریم.
و بعد باهم از اتاق خارج شدند و شروع به نظافت خانه کردند. پس از دو ساعت خانه تمیز شد و به روز اولش برگشت و بعد نوبتی حمام کردند و اردلان به آشپزخانه رفت و رو به سهند گفت:
- لطفاً برو پیش امیر بمون. من یه چیزی درست میکنم میارم باهم بخوریم.
- باشه. ممنون.
- فقط برنج درست کنم یا نون بخوریم؟
- اگه برنج میخوای درست کنی خب از بیرون سفارش بده.
- باشه.
- نفری دو پرس. برای امیر سه پرس.
- سه پرس؟
- خسیس خودم پولش و میدم.
- نه. این چه حرفیه داداش! زیاده براش.
- دو روزه هیچی نخورده کمم هست.
- باشه باشه. جوجه سفارش بدم؟
romangram.com | @romangram_com