#راز_پنهان_یک_شبح_پارت_206


- آی بچه زرنگ.

- بریم.

و بعد باهم از اتاق خارج شدند.



لعنتی، دلم تنگ آغوش اوست.

پس کجایی؟

همدم و یار همیشگیِ من،

تو کجایی؟

کجایی که مرهم بر دل بی‌نوای من نمایی؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعضی اوقات...

جدایی باعث می‌شود،

که عشق تأثیر بیشتری بر،

زندگی داشته باشد.



علی پس از آن که وضعیت امیر را چک کرد رفت تا به ادامه کارهایش برسد، همان لحظه امیر بیدار شد، گیج به اطراف خیره شد و با فضای سفید بیمارستان بر خورد، ناگهان همه چیز از ذهنش عبور کرد.

تارا، گریه‌هایش، التماس‌هایش، تنهایی!

به سرعت از روی تخت بلند شد و خواست کفشش را بپوشد، همان لحظه پرستاری که در حال عبور از آن جا بود نزدیک او شد و در حالی که او را روی تخت می‌خواباند گفت:

- آقای دکتر دستور دادن نذاریم جایی برید.

امیر اخم تندی کرد و با دست او را پس زد و گفت:


romangram.com | @romangram_com